«وقتی خیلی بچه بودم می‌خزیدم زیر تختم، یک گوشه خودم را جمع می‌کردم و می‌خوابیدم. همین که در یک آن به دو دیوار تکیه داشتم بهم احساس گرما و امنیت می‌داد.

هشت‌نه ساله که بودم توی گنجه‌ی اتاق‌خوابم می‌خوابیدم و درِ گنجه را می‌بستم. اگر هم دست از این کار برداشتم محضِ این بود که خواهرم ، گفت این‌طوری دوباره از توی رحم ِ مادرم سر درمی‌آورم.»

 

---

«فقیر بودن چیز خیلی گندی‌ست. این هم که آدم احساس کند یک‌جورهایی حقش است فقیر و بیچاره باشد

 

گند است. آدم یواش یواش باورش می‌شود به‌خاطر این گرفتار فقر شده که زشت و کودن است.

 

دور ِ زشت و باطلی‌ست. کاریش هم نمی‌شود کرد. فقر نه به آدم قوت می‌دهد، نه درس استقامت. فقر فقط به

 

آدم یاد می‌دهد چه‌طور فقیر بماند.»

---

«اگر با کسی وارد جنگ می‌شوی که مطمئنی ازش کتک می‌خوری باید اولین مشت را تو بزنی چون فقط برای همان یک مشت فرصت داری.»

 

---

 

«مسخره‌ست که چطور غصه‌دارترین آدم‌ها می‌توانند شادترین مست‌ها باشند.»