زنده گی مسخره
هشتنه ساله که بودم توی گنجهی اتاقخوابم میخوابیدم و درِ گنجه را میبستم. اگر هم دست از این کار برداشتم محضِ این بود که خواهرم ، گفت اینطوری دوباره از توی رحم ِ مادرم سر درمیآورم.»
---
«فقیر بودن چیز خیلی گندیست. این هم که آدم احساس کند یکجورهایی حقش است فقیر و بیچاره باشد
گند است. آدم یواش یواش باورش میشود بهخاطر این گرفتار فقر شده که زشت و کودن است.
دور ِ زشت و باطلیست. کاریش هم نمیشود کرد. فقر نه به آدم قوت میدهد، نه درس استقامت. فقر فقط به
آدم یاد میدهد چهطور فقیر بماند.»
---
«اگر با کسی وارد جنگ میشوی که مطمئنی ازش کتک میخوری باید اولین مشت را تو بزنی چون فقط برای همان یک مشت فرصت داری.»
---
«مسخرهست که چطور غصهدارترین آدمها میتوانند شادترین مستها باشند.»
اینکه دیگران ما را آدم حساب نکنند یک چیز است