یک بازی به نام ابدیت 

سادگی 


زندگی 


و پیچیدگی 


مرگ 


یک بازی می کنند 


به نام ابدیت 


در برابر 


پیچیدگی 


زندگی 


و سادگی 


مرگ 


چیز جدیدی نیست 


زیر آسمان 


چیز 


جدیدی نیست 


به جز 

من و تو 

اوی ابدی 

به دختری 


روحم را دادم 


نگاهی به آن کرد 


لبخندی محو زد 


و انداختش 


توی ناودان 


بی اعتنا 

خدایا! چقدر کلاس داشت. 


مگسی اسیر در تار عنکبوت 


مردی را 


می شناختم 


که 


داشت می مرد 


از سرطان 

او 


صبری داشت 


اندازه ی مگسی 


اسیر 


در تار عنکبوت 


وقتی مرد 

پرسید 

"ساعت چند است؟" 


کرم ها مغزم را می خورند 

کرم ها 


می خورند 


مغزی را 


که حس کرده است 


و نگران شده است 


و نوشته است 


این شعرها را 


بگذار کرم ها 


حالشان را ببرند 

آنها 


فقط یک بار 

زندگی می کنند 

همه ی شهرها یکجا 

وانمود کردن 


شهری 


است 


بزرگتر 

از نیویورک 


بزرگتر 


از 


همه ی شهرها 

یکجا. 

شبح بوسه 

جهنم 


بی ارزش تر 

است 


از 


یادآوری 


مدام 


بوسه ای 


که 


اتفاق نیفتاده است.