.....
یک بازی به نام ابدیت
سادگی
زندگی
و پیچیدگی
مرگ
یک بازی می کنند
به نام ابدیت
در برابر
پیچیدگی
زندگی
و سادگی
مرگ
چیز جدیدی نیست
چیز
جدیدی نیست
به جز
من و تواوی ابدی
به دختری
روحم را دادم
نگاهی به آن کرد
لبخندی محو زد
و انداختش
توی ناودان
بی اعتنا
خدایا! چقدر کلاس داشت.
مگسی اسیر در تار عنکبوت
مردی را
می شناختم
که
داشت می مرد
از سرطان
او
صبری داشت
اندازه ی مگسی
اسیر
در تار عنکبوت
وقتی مرد
پرسید"ساعت چند است؟"
کرم ها مغزم را می خورند
کرم ها
می خورند
مغزی را
که حس کرده است
و نگران شده است
و نوشته است
این شعرها را
بگذار کرم ها
حالشان را ببرند
آنهافقط یک بار
زندگی می کنندهمه ی شهرها یکجا
وانمود کردن
شهری
است
بزرگتر
از نیویورک
بزرگتر
از
همه ی شهرها
یکجا.
شبح بوسهجهنم
بی ارزش تر
استاز
یادآوری
مدام
بوسه ای
که
اتفاق نیفتاده است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:29 توسط هادی
|
اینکه دیگران ما را آدم حساب نکنند یک چیز است