دیوژن کلبی
فلسفه کلبیون ( امنیت – آزادی – سادگی )
رهایی کامل از تعلقات دنیا
نهایت خود شناسی
دیوژن همیشه با ظاهری ساده و شاید لباسهای کهنه میان مردم حضور داشت وقتی کلاسهای آموزش فلسفه برگزار می شد او را از شرکت در کلاس ها منع می کردند سپس پشت در ورودی کلاس ها روی زمین می خوابید و به صحبت های استادان یا فیلسوف زمان گوش می داد و در همان حال بر نظریات استادان و شاگردان خرده می گرفت.
دیوژن به هر قیمتی حاضر بود در بحث های علمی و فلسفی شرکت کند حتی روزی که او با التماس وارد کلاس شد حاضران از او خواستند که مانند سگ روی زمین چهاردست و پا راه برود و صدای سگ را تقلید کند تا به او اجازه دهند در کلاس حضور داشته باشد او نیز چنین کاری را انجام داد و نام سگ فیلسوف را بر او نهادند.
اعتقاد دیوژن رهایی کامل از بند تمامی لذتهای مادی است .
زمانی که به علت خلاف پدرش از زادگاهش یعنی سینوپ بیرون رفت گفت: « من هم همه ی شما را محکوم می کنم که در سینوپ بمانید »
و از آن پس دوره گردی آواره شد ... رسیدن به آزادی کامل.
او همیشه در زیر روشنایی آفتاب فانوسی روشن به دست می گرفت و اطراف شهر راه می رفت و با صدای بلند می گفت : از دیو و دد ملولم انسانم آرزوست...
او می گفت : ارسطو زمانی صبحانه میل می کند که پادشاه را خوش آید- ( میدانید که ارسطو در کاخ پادشاهی اسکندر را تعلیم می داد) - ولی دیوژن وقتی دیوژن را
وقتی با کسی روبرو می شوم که لباسی فاخر به تن دارد کسی که لذت می برد من هستم نه او زیرا چشم من لباس زیبای او را می بیند و چشم او لباس کهنه و پاره ی مرا.
زمانی که دزدان دوره گرد او را اسیر کردند و برای تمسخر می خواستند در میدان شهر او را به عنوان برده بفروشند او فریاد می زد که ای مردو بشتابید بیایید آقایی بخرید...
دیوژن می گفت سگ ها و فیلسوف ها بزرگترین نیکی ها را می کنند و کمترین پاداش ها را دریافت می کنند...
به این ترتیب دیوژن بار تعلقات را بر دوش کسانی گذاشت که مایل به کشیدنش بودند
و به اعتقاد او بزرگترین لذت خوار شمردن همه ی لذت هاست
فقرا سعادتمندند زیرا جهان را به ارث می برند
فلسفه کلبی هرگونه روابط خویشاوندی را منع می کند و اعتقاد بر این است که باید فامیل همه ی جهان بود و برای یک پدر کار کرد (خدا)
انسان با نهایت سادگی به آزادی می رسد و آن زمان است که احساس امنیت می کند
رهایی کامل از تعلقات دنیا
نهایت خود شناسی
دیوژن همیشه با ظاهری ساده و شاید لباسهای کهنه میان مردم حضور داشت وقتی کلاسهای آموزش فلسفه برگزار می شد او را از شرکت در کلاس ها منع می کردند سپس پشت در ورودی کلاس ها روی زمین می خوابید و به صحبت های استادان یا فیلسوف زمان گوش می داد و در همان حال بر نظریات استادان و شاگردان خرده می گرفت.
دیوژن به هر قیمتی حاضر بود در بحث های علمی و فلسفی شرکت کند حتی روزی که او با التماس وارد کلاس شد حاضران از او خواستند که مانند سگ روی زمین چهاردست و پا راه برود و صدای سگ را تقلید کند تا به او اجازه دهند در کلاس حضور داشته باشد او نیز چنین کاری را انجام داد و نام سگ فیلسوف را بر او نهادند.
اعتقاد دیوژن رهایی کامل از بند تمامی لذتهای مادی است .
زمانی که به علت خلاف پدرش از زادگاهش یعنی سینوپ بیرون رفت گفت: « من هم همه ی شما را محکوم می کنم که در سینوپ بمانید »
و از آن پس دوره گردی آواره شد ... رسیدن به آزادی کامل.
او همیشه در زیر روشنایی آفتاب فانوسی روشن به دست می گرفت و اطراف شهر راه می رفت و با صدای بلند می گفت : از دیو و دد ملولم انسانم آرزوست...
او می گفت : ارسطو زمانی صبحانه میل می کند که پادشاه را خوش آید- ( میدانید که ارسطو در کاخ پادشاهی اسکندر را تعلیم می داد) - ولی دیوژن وقتی دیوژن را
وقتی با کسی روبرو می شوم که لباسی فاخر به تن دارد کسی که لذت می برد من هستم نه او زیرا چشم من لباس زیبای او را می بیند و چشم او لباس کهنه و پاره ی مرا.
زمانی که دزدان دوره گرد او را اسیر کردند و برای تمسخر می خواستند در میدان شهر او را به عنوان برده بفروشند او فریاد می زد که ای مردو بشتابید بیایید آقایی بخرید...
دیوژن می گفت سگ ها و فیلسوف ها بزرگترین نیکی ها را می کنند و کمترین پاداش ها را دریافت می کنند...
به این ترتیب دیوژن بار تعلقات را بر دوش کسانی گذاشت که مایل به کشیدنش بودند
و به اعتقاد او بزرگترین لذت خوار شمردن همه ی لذت هاست
فقرا سعادتمندند زیرا جهان را به ارث می برند
فلسفه کلبی هرگونه روابط خویشاوندی را منع می کند و اعتقاد بر این است که باید فامیل همه ی جهان بود و برای یک پدر کار کرد (خدا)
انسان با نهایت سادگی به آزادی می رسد و آن زمان است که احساس امنیت می کند
+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 20:50 توسط هادی
|
اینکه دیگران ما را آدم حساب نکنند یک چیز است